دوفضاییشدن جهان؛ فیزیکی، مجازی و هوشمند و بازنگری در روشهای حکمرانی
بسم الله الرحمن الرحیم
دهمین نشست تخصصی مرکز نخبگان و استعداد های برتر وظیفه
موضوع: الزامات «حکمرانی متعالی» در عصر جهان دوگانه و هوش مصنوعی
سخنران: دکتر سعیدرضا عاملی، رئیس شورای تحول و ارتقای علوم انسانی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی فضای مجازی و رئیس دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران
متن سخنرانی:
همه به اعتبار اینکه دارای ذهنیت هستیم و تجربه عینیت را داریم، اساساً دو فضایی خلق شدهایم. جهان عینیتها و محسوسات، جهانی است که اقتضائات خود را در جغرافیا و مکان دارد؛ اما در مقابل، جهان ذهن یک جهان سیال است. ما در ذهنمان میتوانیم خیال داشته باشیم، میتوانیم سورئال را تجربه کنیم. سورئال لزوماً یک امر واقعی نیست، بلکه تخیلاتی است که ما را به جهانهای دیگر میبرد و حتی میتواند بر اساس مفروضات ریاضی، ذهن ما را به جهانهای بدیل منتقل کند.
قدرت ذهن انسان بسیار بالاست. مغز انسان از ۸۶ میلیارد نورون برخوردار است و بیش از یک تریلیون سیناپس، این نورونها را به یکدیگر متصل میکند. برای درک این عظمت، کافی است بدانید که هوش مصنوعی در مدلهای زبانی بزرگ مانند ChatGPT، برای یافتن دادهها و تنظیمات از نزدیک به یک تریلیون و ۲۰۰ میلیارد پارامتر استفاده میکند. بنابراین ما به صورت طبیعی یک ذهن بسیار قدرتمند با توانش بالا داریم.
ما تجربه امر دو فضایی شدن را به صورت طبیعی داشتهایم. هرچه جهان صنعتی در گذشته کمتر در امور ارتباطات انسانی مداخله میکرد، جهان ذهن قویتر بود و هرچه جهان صنعتی پیشرفت کرد، جهان ذهن ناخواسته برخی از کارکردهای خود را به جهان صنعتی واگذار کرد.
نقطه عطف ارتباطات؛ حذف فاصله فیزیکی با تولد تلگراف
آغاز دو فضایی شدن ارتباطی به اواخر قرن نوزدهم و اختراع مورس بر می گردد، مورس توانست برای اولین بار پیام را به صورت همزمان منتقل کند. این همزمانی در انتقال پیام بین ارتباط گر و ارتباط گیر، به این معنا بود که فاصله حذف شد و لزوماً نیازی به طی مسافت فیزیکی نبود، بلکه پیام بر اساس فرکانسها به فرد دیگری منتقل میشد. این آغاز کار بود.
سیر تکاملی این فناوریها به تدریج تکمیل شد؛ از صنعت تلگراف به تلفن، فکس و سایر ابزارها رسیدیم تا اینکه به آرپانت (ARPANET) رسیدیم. آرپانت یک شبکه ارتباطات داخلی بود که ابتدا در ارتش آمریکا تست شد و توانست شبکهای از ارتباطات همزمان را ایجاد کند. در نهایت این سیر به اینترنت ختم شد.
اینترنت موجب تجربه یک دو فضایی شدن جدید و متفاوت شد، این دو فضایی شدنها مکمل یکدیگر بودند و تکاملی را طی کردند که امروز شاهدیم این دو فضا (فیزیکی و مجازی) بسیار به هم نزدیک شدهاند. ما با ورود به فضای اینترنت، عنصری را تجربه کردیم که در فضای مجازی به آن سینگل اسپیس (Single Space) یا فضای واحد میگوییم؛ فضایی که همگان میتوانستند به آن دسترسی پیدا کنند.
دستهبندیهای پنجگانه وب (از وب ۱ تا وب ۵) معنادارتر است. در وب یک، اینترنت صرفاً یک ناقله و فیلم اطلاعات بود که به صورت یکطرفه روی فضای اینترنت قرار میگرفت و ما دریافت میکردیم.
در وب یک، ما دقیقاً مانند مصرفکننده رادیو و تلویزیون آنالوگ بودیم. استفاده ما مخاطبگونه بود. مخاطب در ارتباطات مانند موجودی است که نمیتواند صحبت کند، فقط دریافت میکند، به صورت خنثی مینشیند و امواج را دریافت میکند. وب یک در واقع ظرفیتهای رادیو و تلویزیون را با این ویژگی که دسترسی فرامکانی فراهم کرده بود، همانندسازی کرده بود.
وب دو نقطه عطف تاریخ بود با آمدن وب دو، وارد عرصهای شدیم که در آن مصرفکننده تبدیل به کاربر شد. کاربر کسی بود که توانست کنشگری داشته باشد. این کنشگری بسیار مهم بود، زیرا یک رفت و شد دوطرفه بین ارتباط گر و ارتباط گیر شکل گرفت.
اینتگریتی (یکپارچگی) وب مدیون وب دوم است در وب دوم بود که وب تعاملی به وجود آمد. مخاطب تبدیل به کاربر شد؛ کاربری که میتوانست پاسخ دهد، همزمان کنشگری پیدا کند، تولید و بازتولید کند و حتی در ماهیتها و ماهیتهای محتوا تغییر ایجاد نماید.
بر اساس آمارها، روزانه نزدیک به 100 میلیارد ایمیل در جهان ارسال میشود؛ رقمی که بیش از ۱۲ برابر جمعیت کل کره زمین است. این حجم از تبادل پیام نشان میدهد که فرد دریافتکننده در اینترنت، دیگر صرفاً یک مصرفکننده منفعل نیست، بلکه به یک تعاملگر فعال تبدیل شده است.
سیر تکامل وب از حالت دادهمحور به سمت معناگرایی: این عرصه به وب معنایی (Semantic Web) ختم نشد، بلکه ادامه یافت و به وبی تبدیل شد که میتواند معنا را متناسب با افراد تولید کند. در اینجا دیگر فقط داده منتقل نمیشود، بلکه نظامات معنایی و حتی انتقال احساسات شکل میگیرد.
از واقعیت مجازی تا وب یکپارچه؛ محو مرزهای اینجا و آنجا
در فناوری VR (واقعیت مجازی)، یک سو واقعیت و سوی دیگر مجاز بود و کاملاً ماهیتی صنعتی و ساختگی داشت؛ چرا که کاربر مجبور بود هدست VR به چشم بزند تا تصاویر سهبعدی ببیند و کاملاً مشخص بود که با یک امر ساختگی روبروست. اما با پیدایش XR (واقعیت گسترده) که میتوان آن را مصداق بارز وب ۵ یا وب یکپارچه دانست، هدف اصلی از بین بردن تمایز میان اینجا و آنجا است.
وب معنایی و وب یکپارچه توانستند این عرصه را برای انتقال معنا و احساس هموار کنند. این روند در صنعت رباتیک نیز مشهود است؛ اندرویدها و رباتهای هیومنید (شبیه انسان) به گونهای در حال تکامل هستند که جنبههای انسانی در آنها بالا رفته و به زودی به رباتهایی میرسیم که تشخیص نخواهیم داد که آیا با یک انسان مواجهیم یا یک ربات. البته تحقق کامل وب ۵ نیازمند سرعتهای بسیار بالای اینترنت برای انتقال این حجم از داده است.
ابتدا یک دو فضایی شدن طبیعی در انسان داشتیم که بر پایه تقابل عینیت و ذهنیت در درون انسان نهادینه شده بود. سپس یک دو فضایی شدن صنعتی را تجربه کردیم که با ظهور صنعت ارتباطات همزمان (از تلگراف مورس) آغاز شد و امروز با اینترنت، هوش مصنوعی و در ادامه صنعت کوانتوم، به قابلیتهای بینظیری دست یافته است.
فضای دوم (فضای مجازی) دارای خصوصیات ماهوی و هستیشناختی ویژهای است که حکمرانی را تحتالشعاع قرار میدهد، تأکید کرد: در این فضای جدید، چهار رکن اساسی جهان فیزیکی دستخوش تغییر بنیادین شدهاند، مفهوم زمان خطی فیزیکی، در جهان دوم به زمان مجازی تغییر یافته است. مفهوم مکان فیزیکی و جغرافیایی، جای خود را به فضا (Space) و مفهوم فرامکان داده است. کار در جهان فیزیکی جنبه انجام در جغرافیا دارد، اما در جهان دوم، کار مجازی جایگزین آن شده است. به جای انرژی فیزیکی، ما در فضای مجازی با انرژی مجازی مواجهیم.
تمایز تکنولوژی جدید (New Technology) با تکنولوژیهای سنتی: این جدید بودن، ناظر بر رقومی (دیجیتال) بودن این صنعت در برابر تکنولوژیهای فیزیکی است. تکنولوژی فیزیکی با صنعت ریسندگی و چاپ آغاز شد، اما وقتی مورس صنعت ارتباطات همزمان را بنیان نهاد، به مرور مفهومی تحت عنوان سیستم رایانش فراگیر (Pervasive Computing System) شکل گرفت.
دیوایسها (ابزارها) به پدیدهها متصل شدند و با جمعآوری انبوهی از داده، در فضا پخش شدند. این پراکندگی دیوایسها، زندگی بشر را وارد دوره کاملاً جدیدی کرد.
ابتدا از اینترنت اشیا (IoT) و اتصال دیوایسها به اشیاء صحبت شد، اما امروز به اینترنت همهچیزها (IoE) رسیدهایم. در این مرحله، دیوایسها نه تنها به اشیا، بلکه به اطلاعات، فرایندها و انسانها متصل میشوند. امروز دیوایسها به انسانها، پدیدههای طبیعی مانند جنگلها، زیرساختهایی مانند اتوبانها، صنایع و همچنین فرایندهای پیچیده اجتماعی و اقتصادی گره خوردهاند و این یعنی ورود به عصر حکمرانی بر پدیدههای بههمتنیده و فراگیر.
اتصال دیوایسها به پدیدهها، عملاً دامنه هستی را درنوردیده است، امروز شما با یک کلیک موس، انتقال پولی را انجام میدهید که پیشتر نیازمند مراجعه حضوری به بانک و طی کردن فرایندهای پیچیده اداری بود. اکنون یک نرمافزار یا کیوسک بانکی، تمام این فرایندها را مدیریت میکند. این اتصال، یک صنعت اقتصادی بزرگ را پدید آورده و شرکتهایی را که این امکانات را توسعه میدهند، به درآمدهای چندمیلیارد دلاری رسانده است.
هر اتصالی نسبت به جهان فیزیکی، عملاً فرش زیر پای جهان فیزیکی را میکشد،شرکت مک کینزی اعلام کرده است که تا سال ۲۰۳۰، نیمی از مشاغل قبلی از بین خواهد رفت. این روند هماکنون نیز آغاز شده است؛ بهطوریکه در اروپا ۵۰ درصد شعبههای بانک تعطیل شدهاند. در ایران نیز اگرچه بانکها از پیشگامان ایجاد فضای الکترونیک و خرید الکترونیک بودند، اما همچنان شاهد تداوم فعالیت شعب فیزیکی هستیم. هرچند حتی نیاز به احراز هویت حضوری نیز بهتدریج با فناوریهای جدید در حال حذف شدن است.
عبور از محتوای زرد؛ ورود اینترنت به امور جدی زندگی بشر
آیا هوشمندسازی باید همهچیز را در بر بگیرد یا ما نیاز به یک نگاه فرامادی داریم؟ اگر با نگاه الهی به ماجرا بنگریم، باید توجه کنیم که هویت متعالی انسان و ارتباطات انسانی و طبیعی او نباید در این فضا از بین برود.
اولین کسبوکارهایی که به فضای اینترنت آمدند، مربوط به صنعت پورنوگرافی بود و تا سالها مصرف اول و دوم داده در اینترنت متعلق به این حوزه بود. اما امروز این صنعت به ردههای هفدهم یا هجدهم (و در برخی دادهکاویها به رده بیستوچهارم و بیستوپنجم) رسیده است. دلیل این امر آن است که اینترنت و فضای دوم، وارد امور جدی زندگی بشر شده است.
اقتصاد اینترنت(دیجیتال) هماکنون بین ۶ تا ۷ تریلیون دلار از تولید ناخالص داخلی (GDP) جهان را به خود اختصاص داده است و پیشبینی میشود این حجم بهسرعت افزایش یابد؛ تا جایی که چهبسا ۸۰ درصد از GDP جهانی به فضای دوم منتقل شود.
ظهور شرکتهای بزرگ تولید محتوا و خدمات از عوامل اصلی تقویت فضای دوم است وقتی پلتفرمهایی مانند دیجیکالا یا اسنپ یا تپسی به وجود میآیند، مدیریت کلان صنعت حملونقل و خدمات را در دست میگیرند و دامنه فعالیت خود را به همهچیز گسترش میدهند (اسنپفود، اسنپدکتر و غیره). این بنگاههای بزرگ، منطق خود را به فضای اول (فیزیکی) نیز امتداد میدهند.
منطق نزدیکترین منبع، همان اصولی است که در سیستم اورژانس ۱۱۰ نیروی انتظامی یا سامانه ۱۳۷ شهرداریها (که در زمان مدیریت شهری سابق با ۶۰ اپراتور، درخواست را به نزدیکترین ایستگاه ارجاع میداد) پیادهسازی شد تا خدمات در کمترین زمان به نقطه حادثه برسد. امروز شرکتهایی مانند آمازون با ایجاد ناوگان حملونقل هوایی، ریلی و زمینی، دقیقاً همین منطق را در مقیاس جهانی برای رساندن کالا اجرا میکنند.
کراودسورسینگ (Crowdsourcing)عنصری کلیدی در انتقال ثروت به فضای دوم است؛ امروز از جمعیت ۸.۵ میلیاردی جهان، نزدیک به ۶ میلیارد نفر به اینترنت متصل هستند. جالب آنکه حتی در کشورهای فقیر با درآمد سرانه ۱ تا ۲ دلار در روز، اتصال به اینترنت با سرعت بالا بهطور جدی دنبال میشود. کراودسورسینگ یعنی هر کاربر، خود یک منبع برای استفاده، تولیدگری و کنشگری در این فضا است. وقتی بنگاهها ببینند با جامعهای ۶ میلیاردی از مشتریان (با قدرتهای خرید متفاوت) روبرو هستند، قطعاً سرمایهگذاری کلانی در این فضا انجام میدهند.
در گذشته بنگاههای صنعتی سنتی پیشتاز بودند، اما امروز شرکتهای فناوری اطلاعات بالاترین ارزش سرمایه را دارند. پس از آرامکو (که ارزش سرمایه آن تحتتأثیر تحولات منطقهای نوسان داشته)، شرکتهایی مانند آمازون (با ارزش سرمایهای فراتر از ۴ تریلیون دلار) و آلفابت (شرکت مادر گوگل) در صدر قرار دارند. گوگل چنان بر آینده متمرکز است که گاهی بودجه تحقیق و توسعه (R&D) آن از سود سالیانهاش نیز فراتر میرود؛ بودجهای که پیشتر از غولهایی مانند فولکسواگن (با ۱۹ میلیارد دلار) نیز پیشی گرفته است.
ظرفیت اطلاعاتی فضای دوم هماکنون بیش از ۱۰۰ زتابایت است. تنها گوگل بیش از ۲۴.۵ زتابایت اطلاعات را در حدود ۱۵ دیتاسنتر بزرگ در سطح جهان مدیریت میکند (که اخیراً یکی از این مراکز در امارات هدف حملات موشکی قرار گرفت). کاربران با اشتیاق به تولید و پردازش داده، مدام این بستر را توسعه میدهند.
گوگل هماکنون ۹۸.۵ درصد از جستجوهای کاربران ایرانی را به خود اختصاص داده است. اما از آنجا که آمریکاییها حاضر به شراکت در حکمرانی اینترنت نیستند و مرکز مدیریت هر آدرس IP در این کشور است، کشورهایی مانند چین و روسیه بهطور جدی در حال تغییر این معادله هستند. آنها با ایجاد جستجوگرهای مستقل و توسعه مفاهیم اینترنت ۲ و اینترنت ۳، در پی شکستن این انحصار و ایجاد ثروت و قدرت دیجیتال بومی هستند.
فناوری واقعیت مجازی (VR)، اینترنت همهچیز (IoE)، پایداری اتصال (همیشه متصل بودن) و بهویژه فناوریهای شناختی (Cognitive Technologies)، همگی ابزارهایی بودند که تلاش کردند شکاف میان پردازش ماشینی و ادراک انسانی را پر کنند و هوشمندی را در این جهان دوگانه به اوج برسانند.
ریشههای شکلگیری هوش مصنوعی: حوزه علوم شناختی (Cognitive Science) خود عرصهای بود که بهنوعی پایه و اساس هوش مصنوعی بر مبنای آن بنا شد. خوشبختانه در کشور ما نیز اتفاقات خوبی در این حوزه رخ داد. خاطرم هست که حدود ۱۵ تا ۱۶ سال پیش، آزمایشگاه فناوری شناختی در دانشگاه تهران ایجاد شد. در آن زمان نزدیک به ۳۰ میلیارد تومان برای آن هزینه شد که در آن برهه زمانی، معادل دلاری آن رقم بسیار درشت و چشمگیری محسوب میشد. شهید دکتر کمال خرازی نیز نقش بسیار مهمی در تقویت و توسعه این حوزه ایفا کردند.
فناوری واقعیت گسترده (XR) گامی بزرگ برای محو مرزهای دو فضایی است، واقعیت گسترده تلاش میکند تفاوتها میان فضای فیزیکی و مجازی را به حداقل برساند. هدف این است که شما فضای سهبعدی را نه با هدستهای سنگین، بلکه با قابلیتهای پیشرفته بازنمایی تجربه کنید؛ بهطوریکه احساساتی مانند زبری و نرمی، یا حتی انتقال حس چشایی و مزه بهصورت صنعتی به کاربر منتقل شود. تلاشهای وسیعی در این فضا در جریان است تا «اینجا» و «آنجا» را به هم نزدیک کند. البته رسیدن به واقعیت مطلق گسترده و شکلگیری کامل صنعت وب ۵ راه طولانی در پیش دارد و هوش مصنوعی قطعاً در این مسیر نقش کلیدی ایفا خواهد کرد.
متاورس، بلاکچین و معماری جدید اعتماد و کنشگری
ظهور متاورس و تغییر نام فیسبوک به متا (Meta): فیسبوک که با ۲.۵ میلیارد کاربر رکورددار بود، نام خود را به متا تغییر داد تا مفهوم «فرا» و «فراتر» را در برند خود نهادینه کند. صنعت متاورس ابتدا در بازیهای رایانهای شکل گرفت، زیرا در بازی شما بهعنوان یک کنشگر فعال قرار میگیرید؛ موانع را کنار میزنید، آتش میزنید و آتش میگیرید. صنعت بازی امروز یک غول اقتصادی است؛ چنانکه در ایران بیش از ۳۰ میلیون گیمر داریم که بهطور متوسط روزانه بیش از ۴ تا ۵ ساعت بازی میکنند.
نقش حیاتی بلاکچین در این زیستبوم جدید: صنعت بلاکچین در این عرصه دو فضایی شدن، متولی تأمین اعتبار و اصالت است. وقتی شما با بلاکچین کار میکنید، اصالت نقلوانتقالات پولی و حتی دادوستدهای اداری در درون خود فرایند تأمین و قطعی میشود. این صنعت، زیربنای اعتماد در تراکنشهای جهان دوگانه است.
ورود هوش مصنوعی نقطه عطف تاریخ فناوری و عامل تغییر صورتمسئله: هوش مصنوعی عملاً یک «تغییر پارادایم» (Paradigm Shift) ایجاد کرده است. توماس کوهن وقتی از پارادایم صحبت میکند، آن را یک نظام زبانی میداند؛ نظامی که تولید معنا میکند و معانی را رمزگشایی میکند. پارادایمها بهراحتی تغییر نمیکنند.
تبیین این مفهوم با یک مثال تاریخی: اگر به خاطر داشته باشید، در دوران دفاع مقدس در منطقهای مانند تپههای آوزین، نیروهای مستقر برای ارتباط با هم از کدهای بیسیم ارتش استفاده میکردند. اگر سیستم کدینگ عوض میشد، دیگر هرچه فرد پشت بیسیم صحبت میکرد، طرف مقابل قادر به رمزگشایی آن نبود. پارادایم شیفت نیز دقیقاً همینطور است؛ منجر به تغییر کدینگ زیستبوم زندگی میشود. هوش مصنوعی در حال تغییر کدینگ سیستم زندگی ماست و این تغییر بزرگی است که با سرعتی حیرتانگیز در حال وقوع است.
خطر سطحی شدن دانش در دانشگاهها
امروز تلقی ما از هوش مصنوعی بسیار بزرگ شده و ذهن خیلیها سریعاً به سمت چتباتها میرود. چندی پیش یکی از دانشجویانم پروپوزال پایاننامه کارشناسی ارشدش را آورد. به محض نگاه کردن به متن، بدون نیاز به بررسی نرمافزاری، به او گفتم: «شما این پروپوزال را با هوش مصنوعی نوشتهاید!» پس از بررسی مشخص شد ۹۰ درصد آن توسط AI تولید شده است.
به دانشجو گفتم این کار قابل قبول نیست. شما میتوانید از هوش مصنوعی برای طوفان فکری (Brainstorming)، تست مفروضات، و پیدا کردن منابع استفاده کنید، اما نوشتن را باید خودتان انجام دهید. باید سراغ اصل مقاله بروید و به عمق مطلب نفوذ کنید. خطری که الان هوش مصنوعی در حوزه علم ایجاد میکند این است که دانش سطحی میشود و افراد همه داراییهای ذهنی و تحلیلی خود را واگذار میکنند تا هوش مصنوعی برایشان تولید کند.
فلسفه شکلگیری فناوریها و الهام آنها از طبیعت: صنایع و فناوریها، تقلیدی از انسان و طبیعت هستند. بهعنوان مثال، هواپیما دقیقاً بر مبنای خصوصیات پرنده طراحی شده است؛ دو بال دارد، یک نوک (دماغه) دارد و فضایی که برای جهش و آیرودینامیک یک پرنده در طبیعت وجود دارد، در مهندسی هواپیما بازسازی شده است. سیر تکامل فناوریها، از جمله هوش مصنوعی، در واقع تلاشی برای تقلید از ساختارهای بینهایت پیچیده مغز انسان و شگفتیهای طبیعت است تا بتواند ادراک، یادگیری و کنشگری را شبیهسازی کند.
تبیین جایگاه هوش مصنوعی: اگر بخواهیم انقلاب صنعتی را دورهبندی کنیم، انقلاب اول با ظهور ماشین بخار آغاز شد. انقلاب دوم با اختراع و گسترش برق شکل گرفت. انقلاب سوم، عصر صنایع الکترونیک، اطلاعات و ارتباطات بود؛ دورانی که مینفریمهای (Mainframe) عظیم در فیلادلفیا ساخته شدند، حدود ۵۰۰۰ لامپ داشتند و هنگام روشن شدن، برق کل شهر فیلادلفیا را تحتالشعاع قرار میدادند! اما همین صنعت بزرگ کامپیوتر، امروز به فناوریهای کوچکی تبدیل شده که بهراحتی در جیب شما جای میگیرد. و اکنون ما در آستانه یا در دل انقلاب چهارم هستیم که ظهور صنعت دیجیتال و هوشمندسازی فراگیر آن را تعریف میکند.
آناتومی هوش مصنوعی؛ شبیهسازی شگفتیهای مغز انسان
هوش مصنوعی در واقع یک شبیهسازی از هوش انسانی است. همانطور که پیشتر اشاره کردم، مغز انسان دارای ۸۶ میلیارد نورون است که بهصورت ماژولار به هم متصل میشوند و کانالهای ارتباطی آنها یعنی سیناپسها، بیش از یک تریلیون عنصر هستند که این شبکه را به هم پیوند میدهند. دقیقاً همین ظرفیتها اکنون در هوش مصنوعیهای بزرگ (Big AI) بازآفرینی شدهاند. نظامهای مدل زبانی بزرگ (Large Language Models یا LLMs) به وجود آمدهاند که این حجم عظیم از ظرفیتها و پارامترها را به یکدیگر متصل کرده و پردازش میکنند.
در فضای طبیعی، ما ارتباط انسان با انسان را داریم. در فضای صنعتی، ارتباط انسان با صنعت را تجربه میکنیم؛ مثلاً شما هر روز با موبایل خود کاری انجام میدهید، پراکنشی (انتشار اطلاعات) انجام میدهید یا فضایی را مدیریت میکنید و در اینجا انسان طبیعی نقش دارد. اما گاهی اوقات ارتباطگر و ارتباطگیر انسانی کاملاً حذف میشوند و ارتباطات بهصورت اتوماسیون (Automation) صورت میگیرد. اینجاست که هوش مصنوعی کامل شکل میگیرد.
اولین تجربههای این امر در سیستم برداشت مستقیم (Direct Debit) بانکها رخ داد. شما به بانک اجازه میدهید که اقساط یا دیون شما را بهصورت خودکار در ماههای مشخص پرداخت کند و دیگر نیازی نیست هر ماه شخصاً برای واریز مراجعه کنید. این مفهوم اکنون گسترش یافته است: ظهور کنتورهای هوشمند آب، کنترل هوشمند برق و تلفنهای هوشمند که مستقیماً به نظام بانکی متصل هستند. دیگر کسی وارد خانه نمیشود تا کنتور را بخواند؛ الگوریتمها کنتور را قرائت میکنند و بدون اینکه شما حتی وارد نرمافزار شوید، مبلغ بهصورت خودکار از حسابتان کسر میشود.
این صنعت هوش مصنوعی که عامل انسانی را از حلقه ارتباط حذف میکند، اکنون به یک صنعت پردامنه تبدیل شده و بسیاری از عرصههای زندگی را در بر گرفته است؛ از اقداماتی که باید در ساعات خاصی از روز بهلحظه انجام شوند (مانند محدودیتهای تراکنش بانکی در ساعات خاص که توسط سیستمهای هوشمند مدیریت میشود) گرفته تا مدیریت آب سدها، مدیریت کارخانهها، صنعت گسترده غذا و بهویژه خودروهای هوشمند بدون راننده که راننده را بهطور کامل حذف میکنند. این یک تغییر بسیار قوی و بنیادین است.
دیتکشن به معنای درک وجود (Perception of Existence) است؛ به این معنا که دیوایسها و حسگرها میآیند و موجودیتهای جهان فیزیکی را دریافت و شناسایی میکنند. وقتی از صنعت نقشهخوانی هوشمند یا مسیریابها استفاده میکنیم، این سیستمها موقعیت جغرافیایی را بهلحظه (Detect) یا شناسایی میکنند تا بتوانند به ما راهنمایی کنند که از چه مسیری برویم تا با ترافیک کمتری مواجه شویم. این در واقع یک دوفضایی گستردهای است که روزانه ما از آن استفاده میکنیم.
سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS) و سامانه موقعیتیاب جهانی (GPS)، دو سامانهای هستند که اساس مدیریت شهری را تغییر دادهاند. به تبع این دو فناوری، یک نظام مدیریت شهری جدید در حال شکلگیری است که کاملاً با مدیریت شهری سنتی متفاوت است.
ظهور شهرسازی دو فضایی؛ از مقاومت سنتگرایان تا ضرورت اجتنابناپذیر
من بهعنوان استاد راهنما، معمولاً پایاننامهای از خارج از دانشکده قبول نمیکردم، اما با همکاری مرحوم دکتر حبیبی (رئیس وقت پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران)، مشترکاً یک رساله دکتری را با عنوان دو فضایی شدن نظام شهرسازی تعریف و هدایت کردیم.
در آن زمان، وقتی این موضوع را در میان انجمنهای شهرسازی مطرح میکردم، با ملاحظات و مقاومتهای زیادی روبرو میشدم و بهراحتی این امر را نمیپذیرفتند. اما امروز ما به «شهرسازی هوشمند» و یک نظام شهرسازی دو فضایی دست یافتهایم. اگر امروز متولیان امر به این واقعیت توجه نکنند، قطعاً خسارات سنگینی به شهرها و شهروندان وارد خواهد شد.
یادم میآید که حدود ۱۰ سال پیش در انجمن بهرهوری، صحبتی را تحت عنوان «بهرهوری دو فضایی» مطرح کردم؛ مفهومی که امروز بیش از هر زمان دیگری ضرورت و مصداق عینی پیدا کرده است.
بهرهوری در فضای دوم، سطح کارایی را به سمت متمایل به بینهایت میکشاند. چرا؟ زیرا بهرهوری در ذات خود، مدیریت نسبت میان «داده و ستانده» است؛ اینکه چقدر وقت میگذارید و چقدر کار انجام میشود. در نظام سنتی، محاسبات نشان میدهد که میانگین بهرهوری مفید افراد در ایران حدود نیم ساعت در روز است. اما وقتی نظامات را هوشمند میکنید، بهرهوری قطعی میشود. در این فضا، بهرهوری دیگر سلیقهای نیست، خستگی و فرسایش انسانی در آن وجود ندارد و عامل انسانی که بخواهد تمایلات شخصی را دخالت دهد، حذف میشود. همهچیز قابل الگوریتمیشدن است: به این درخواست پاسخ بده، به آن پاسخ نده؛ به این مقدار بده و به آن مقدار دیگر. این فرایندها کاملاً قابلیت الگوریتمیشدن دارند.
عصر الگوریتم و میراث زنده خوارزمی
الگوریتم متعلق به دانشمند بزرگ ایرانی، خوارزمی، است. خوارزمی برای اولین بار مدل الگوریتمی را برای حل مسئله طراحی کرد. پیش از او، مسائل در قالب معادلات دو مجهولی یا چند مجهولی با روشهای خطی حل میشدند، اما خوارزمی الگوریتمی طراحی کرد که در آن انتخاب وجود دارد. شما بین گزینه الف و ب انتخاب میکنید؛ اگر الف را انتخاب کردید، در مسیر الف باز هم انتخابهای جدیدی دارید. او مسیرهای بازگشت را نیز طراحی کرد. بنابراین، الگوریتم خوارزمی یک موجود زنده است؛ موجودی شبیه به مغز ما که پردازش میکند، انتخابگر است، برخی چیزها را میپذیرد، برخی را رد میکند و نسبت به برخی بیعلاقگی نشان میدهد.
الگوریتم امروز عنصری است که در فضای هوش مصنوعی طراحی میشود، البته متغیرهای آن بستگی به توانایی و مقیاس بنگاههای فناوری دارد.
ما در حال حاضر در تولید مقالات علمی هوش مصنوعی تقریباً رتبه یازدهم جهان را داریم و در صنایع فناوری جدید مانند نانو، رتبه چهارم جهان هستیم. اما متأسفانه در اجراییسازی و بهکارگیری هوش مصنوعی در حکمرانی، رتبه ما حدود ۸۵ است. ما نتوانستیم بهدرستی از این فناوری برای تحول در نظام اداری استفاده کنیم.
خاطرم هست در سالهای ۸۹ و ۹۰، تیمی مأموریت یافت تا گمرک ایران را هوشمندسازی کند. هدف این بود که به محض ورود کالا، شناسایی، کدگذاری، تعیین تعرفه گمرکی و پرداخت هوشمندانه انجام شود و کالا سریعاً ترخیص (Release) گردد. در آن زمان، درآمد گمرک حدود دو هزار میلیارد بود. پس از اجرای فرایند هوشمندسازی، درآمد به 18 تا 20 هزار میلیارد رسید؛ یعنی 10 برابر شد! دلیل این جهش، حذف خطاهای انسانی و فساد در فرایندها بود.
امروز پرداخت حقوق نزدیک به ۸ میلیون کارمند لشکری و کشوری بهصورت متمرکز از خزانه انجام میشود. این یک اتفاق بسیار مهم است که اگرچه دستگاهها هنوز باید دادهها را تأمین کنند، اما تراکنش مالی توسط سازمان برنامه و بودجه صورت میگیرد و این خود نشاندهنده ظرفیت بالای حذف واسطههای ناکارآمد است.
حکمرانی متعالی و آزارزدایی از نظام دیوانسالاری
حکمرانی متعالی یکی از بنیادیترین امورشان، تأمین احترام و حقوق انسانی است. خداوند در آیه 9 سوره رعد میفرماید: " عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ الْکَبِیرُ الْمُتَعَالِ” (داناى نهان و آشکار، آن خداى بزرگ متعال"؛ خداوند برتر است، زیرا وجود و ذات حقیقی در جهان اوست و انسانها نمیتوانند بر یکدیگر استیلای ذاتی پیدا کنند. اما امروز ما کلی استیلای نظامات بروکراتیک در کشور داریم که موجب آزار مردم میشود.
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند: «دو نیکی هست که برتر از آن نیست: توحید و رفع آزار از مردم و دو پلیدی هست که بدتر از آن نیست: شرک و آزار به مردم». اگر بخواهیم آزارزدایی از نظام بروکراتیک کشور انجام دهیم، مستلزم آن است که تمام فرایندهای صدور مجوز کارت صنعتی، گواهینامه، گذرنامه و کسبوکار را که امروز بهصورت فرایندهای کاغذی و زمانبر تعریف شدهاند، بهطور کامل الگوریتمی و هوشمند کنیم و مراجعه به دوایر دولتی را صفر کنیم.
جمع بندی:
برای مدیریت صحیح دو فضایی شدن، چارچوبی تحت عنوان پنج نسبت میان فضای اول (فیزیکی) و فضای دوم (مجازی) وجود دارد باید طراحی حکمرانی بر اساس منطق این نسبتها انجام شود. برخی امور باید ۱۰۰٪ در این جهان حضور و فیزیکی شوند و اساساً نباید به فضای مجازی برده شوند. مانند عبادت؛ مسجد و خانه خدا (مسجدالحرام) برای انجام حج، قابل مجازیسازی نیستند. اگر هم طواف مجازی برای تمرین ایجاد شود، آن روح و معنای اصلی را منتقل نمیکند. همچنین امور زیستی مانند غذا خوردن (که انتقال انرژی واقعی نیاز دارد)، خوابیدن و تنفس، متعلق به جهان فیزیکی هستند.
امروز نظرسنجیها نشان میدهد احساس فساد در میان مردم بالاست (حتی اگر واقعیت فساد آنقدرها نباشد). برای رفع این احساس و افزایش شفافیت، خدماتی که قابلیت اتوماسیون دارند باید ۱۰۰٪ مجازی و هوشمند طراحی شوند.
در این حالت، ما یک پدیده از جهان فیزیکی را در جهان مجازی عیناً تکرار میکنیم تا برای فرد انتخاب ایجاد کنیم که کدام را دنبال کند. گاهی هم برعکس، امری که در جهان مجازی شکل گرفته، در جهان فیزیکی تکرار میشود؛ مانند فروشگاههای مجازی (دیجیکالا یا آمازون) که برای تکمیل تجربه کاربری، شعب فیزیکی نیز دایر میکنند.
در خصوص نسبت پنجم یعنی نسبت تکمیلی باید گفت در این مدل، بخشی از فرایند در جهان فیزیکی و بخشی دیگر در جهان مجازی انجام میشود تا این دو فضا بهعنوان فضای مکمل یکدیگر عمل کنند و زنجیره ارزش را تکمیل نمایند.
نسبت پویا و تکاملی این نسبت توانایی سیستم برای جابهجایی هوشمندانهی یک خدمت از یک نسبت به نسبت دیگر، بر اساس بلوغ فناوری و تغییر نیازهای جامعه است.
یقین دارم که بازطراحی حکمرانی کشور بر اساس این منطق، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت اجتنابناپذیر برای حفظ کرامت انسانی و ارتقای بهرهوری ملی و کاهش تخریب محیط زیست و تسهیل زندگی مردم است.
کشورها اکنون هوشیار شدهاند و اجازه نمیدهند دادههایشان در دیتاسنترهای کشورهای دیگر نگهداری شود. مزیت شبکه ملی اطلاعات این است که هم میتواند خدمات اینترنتی ارائه دهد و هم بهعنوان شبکه داخلی عمل کند. بهعنوان مثال، در شرایطی که اینترنت بینالملل قطع میشود، خدمات بانکی، پلتفرمهایی مانند اسنپ و خریدوفروشهای داخلی بهدلیل فعال بودن شبکه داخلی دچار اختلال نمیشوند.
